عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )
109
تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )
از اين حديث - هنگام بيان عمر براى ابو بكر و موضع ابو بكر در برابر سخن او - مىفهميم كه عمر لبريز از احساس خطرى گريبانگير بود كه هشدار دهندگان آن در جنگ يمامه نمايان شده بودند و نزديك بود كه تمام حافظان قرآن ، آن شاهدان عادل بر درستى متن مكتوب قرآن را فراگيرد . چنان كه دانستيم ، قرآن در سنگهاى پهن و نازك ، شاخه و پوستهاى درخت خرما و استخوان شتران يا كتف گوسفند يا شتر و سينهء مردم پراكنده بود و شكل كتاب واحدى به خود نگرفت مگر در سينهء اصحابى كه آن را در روزگار پيامبر [ ص ] حفظ كرده بودند [ جمع به معناى حفظ ] . اصحابى كه جنگ يكايك آنان را بتدريج به كام خود مىكشيد . پيداست كه صحابه در آن روزگار ، ارزش متن مكتوب را دريافته نبودند و بلكه اعتمادشان به حفظ كردن آن بوده است . بيشتر گمان بر آن است كه جز عمر كسى متوجه اين ماجرا نشده بود و شايد علّت آن باشد كه وى در بين كاتبان وحى بود و بيش از همه نسبت به حفاظت از آن احساس مسؤوليت مىكرد . عمر نزد ابو بكر آمد و احتمال از دست رفتن بسيارى از قرآن ، هنگام فراگير شدن كشتار قاريان در تمام شبه جزيره را به او خبر داد . امّا ابو بكر در تصميمگيرى نسبت به موافقت با رأى عمر ترديد نمود ، دليل وى آن بود كه پيامبر [ ص ] چنين كارى را انجام نداده بود پس چگونه ممكن است او چنين كند و يا بر آن كار موافقت نمايد ؟ اين از يك سو ، و از سوى ديگر تجربهء مسلمانان پيوسته با مشكلاتى تازه كه در برابرشان رخ مىنمود ، مواجه مىشد و راه حلها و تصميمهاى خاصّ خود را مىطلبيد كه سند آنها را در قرآن و سنّت نمىيافتند . نخستين موضع مهمّى كه براى ابو بكر پيش آمد ، مسألهء ردّه بود ، يعنى زمانى كه به وى خبر دادند گروهى از دادن زكات سرباز مىزنند و ديگران هم از مدّعيان پيامبرى [ مانند اسود عنسى ، طليحه اسدى ، مسيلمهء كذّاب . . . ] پيروى مىكنند و تمام دين را رها كردهاند « 1 » . عمر در تصميم به جنگ دچار ترديد شد ولى ابو بكر با تمسّك به آيهء فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا
--> ( 1 ) اخبار مربوط به ردّه [ ارتداد از آيين اسلام ] به طور مفصل در « الكامل » ابن اثير ، ج 2 ، صص 232 - 260 موجود است و نيز : محمد الخضرى ، محاضرات فى تاريخ الامم الاسلاميّة ، ج 1 ، ص 260 ، اول .